اما امروز، این درخشانترین نقطه از تاریخ شهر، در سکوتی سنگین از وعدههای تحقق نیافته محصور شده است و انتظار میکشد تا آنچه را که وعده داده شده بود، در قالب رویدادهایی زنده، دوباره به او بازگردانند.
تصور کنید در غروب شیراز، ایستادن در مقابل دروازه کازرون، تجربهای باشد که با موسیقی، نور و نمایشهای خیابانی همراه است؛ جایی که هر گوشه آن، داستان هنری جدیدی را روایت میکند.
این همان تصویری است که در ذهن شهروندان و در وعدههای مسئولان نقش بست، اما واقعیت امروز، تصویری متفاوت و خالی از این شور و هیجان است.
با وجود وعدههای مکرر مبنی بر زیباسازی و احیای این فضای بیبدیل، امروز دروازه کازرون همچنان در همان وضعیت پیشین باقی مانده است.
نه خبری از طرح های خلاقانه در زیباسازی است و نه نشانهای از رویدادهای فرهنگی و هنری که بتواند این مکان را دوباره به مرکز توجه گردشگران و مردم تبدیل کند.
این سکوت فعالیتها، بیش از آنکه نشانه کمبود بودجه باشد، نشانه شکاف میان «وعده» و «عمل» است.
ما در انتظار آن روز هستیم که دروازه کازرون، نه فقط یک سازه سنگی، بلکه یک «فضای زنده» باشد؛ جایی که خلاقیت در آن نفس میکشد و هر رویداد، پیامی از شکوه دوباره شیراز است.
زمان آن فرا رسیده که از وعدههای تئوریک فراتر رفته و با حرکتهای عملی، این فرصت طلایی را برای شهر و فرهنگمان از دست ندهیم.
دروازه کازرون منتظر یک حرکت جسورانه و خلاقانه است.
- نویسنده : مریم توانا





























