این باغچه، نه تنها پوششی از گلهای رنگارنگ است، بلکه نگهبان آرامگاه حافظ است.
جایی که زمین، برای بوسیدن روح شاعر، خود را با گلبرگها آراسته است.
اما در این میان، رازی نهفته است؛ قصهای از قرابههای عرقیات گیاهی که با هیچ دیگ مسی معمولی، ساخته نشدهاند.
میگویند این قرابهها، ظرفهای جادوییای هستند که از صدف ماه و قطرههای شبنم ساخته شدهاند.

آنها در کنار آن باغچه پر از گل، نه برای تجارت، که برای تماشای رقص غزلها قرار گرفتهاند.
وقتی خورشید ملایم عصر، بر گلهای رز و یاس و گلهای وحشی باغچه میتابد، فرآیند عجیبی آغاز میشود.
باد، نه تنها عطر گلها را جابجا نمیکند، بلکه کلمات حافظ را از میان سنگهای آرامگاه برمیدارد و با عطرِ گلبرگها در هم میآمیزد.
در این لحظه، قرابههای عرقیات، مانند گوشهای شنوا، این ترکیب جادویی را جذب میکنند.
هر بار که باد شیراز، یک غزل از حافظ را با عطر یک گل تازه به سمت این قرابهها میبرد، رنگِ عرقیات تغییر میکند.
گاهی عرقیات، به رنگ طلایی خورشید در میآید که بوی «خوشی و شادی» غزلهای عاشقانه دارد؛ و گاهی به رنگ نقرهای ماه، که بوی «تنهایی و عرفان» غزلهای عارفانه میدهد.

مراقب باشید! اگر روزی در جشنواره گل و گلاب، در کنار آرامگاه حافظ، قرابهای را دیدید که نه از جنس شیشه، که از جنسِ نور است، بدانید که آن ظرف، در حال نگه داشتن عطر یک غزل است.
کسانی که از این عرقیات مینوشند، دیگر تنها عطر گیاه را حس نمیکنند؛ آنها با هر جرعه، یک بیت از شعر را در جان خود میکشند و برای مدتی کوتاه، میتوانند با حافظ، در میان باغچهها، همسخن شوند.
در آنجا، گلها فقط گیاه نیستند، و عرقیات فقط نوشیدنی؛ آنجا، طبیعت و شعر، در یک جام واحد، به هم میرسند تا به انسان یادآوری کنند که زیباترین چیزهای جهان، همانهایی هستند که همزمان، هم بوی عشق میدهند و هم لحن شعر.
- نویسنده : مریم توانا




































