استاد دانشکده معارف و اندیشه اسلامی دانشگاه تهران، در ادامه به چرایی ضرورت نصب امام از سوی خدا، اشاره کرد و گفت: اکنون سئوال این است که چرا امام مسلمین باید از سوی خداوند منصوب شود؟ چرا مردمانی که خود معتقد و پایبند به اصول و فروع اسلام هستند، خودشان مجاز نیستند امام و پیشوایی برای خود برگزینند؟ آیا برگزیدن امام توسط مردم به اطاعت بیشتر مردم از امام نمیانجامد؟ این نوع ادبیات متعلق به روشنفکران دینی است که در این زمینه سوال میکنند و قصد دارند سخنان بیپایه خود را به کرسی بنشانند. البته این یک سوال جدید نیست، بلکه از زمان رحلت رسول اکرم(ص) وجود داشته است که بعضی از افراد هم در این زمینه پاسخ مثبت دادهاند که اگر مردم انتخاب کنند بهتر میباشد، لذا «سقیفه بنیساعده» را به راه انداختند. وی در ادامه بیان کرد: اهمیت این سئوال بگونهای است که در ذهن برخی از مؤمنان ناب و اصحاب ائمه معصومین (ع) نیز وجود داشته است به همین سبب در برخی از روایات رسیده از اهلبیت(ع) پاسخ منطقی و دقیقی به این پرسش داده شده است. چون در آستانه میلاد با سعادت حضرت ثامنالحجج امام رضا(ع) هستیم از بیانات گهربار آن حضرت در پاسخ به این سئوال استفاده خواهیم کرد. کلینی(ره) در کافی، باب ویژهای را در توصیف مقام امام و جایگاه امامت در اسلام آورده و در آن روایتی از امام رضا(ع) نقل کرده است که بخشی از آن بدینقرار است: هَلْ یَعْرِفُونَ قَدْرَ الْإِمَامَهِ وَ مَحَلَّهَا مِنَ الْأُمَّهِ فَیَجُوزَ فِیهَا اخْتِیَارُهُمْ إِنَّ الْإِمَامَهَ أَجَلُّ قَدْراً وَ أَعْظَمُ شَأْناً وَ أَعْلَى مَکَاناً وَ أَمْنَعُ جَانِباً وَ أَبْعَدُ غَوْراً مِنْ أَنْ یَبْلُغَهَا النَّاسُ بِعُقُولِهِمْ أَوْ یَنَالُوهَا بِآرَائِهِمْ أَوْ یُقِیمُوا إِمَاماً بِاخْتِیَارِهِمْ «… مگر مردم شأن و جایگاه امامت را در میان امت میدانند تا روا باشد که به اختیار و انتخاب آنان واگذار شود. همانا امامت ارزشی والاتر و شأنی بزرگتر و مکانی عالیتر و اطرافی وسیعتر و عمقی ژرفتر از آن دارد که مردم با عقلهای خود به آن برسند و با آراء خود آن را دریابند و به انتخاب امامى برای خود بپردازند. إِنَّ الْإِمَامَهَ خَصَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهَا إِبْرَاهِیمَ الْخَلِیلَ ع بَعْدَ النُّبُوَّهِ وَ الْخُلَّهِ مَرْتَبَهً ثَالِثَهً وَ فَضِیلَهً شَرَّفَهُ بِهَا وَ أَشَادَ بِهَا ذِکْرَهُ …حَتَّى وَرَّثَهَا اللَّهُ تَعَالَى النَّبِیَّ (ص) فَقَالَ جَلَّ وَ تَعَالَى: «إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ»، فَکَانَتْ لَهُ خَاصَّهً فَقَلَّدَهَا (ص) عَلِیّاً (ع) بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَى عَلَى رَسْمِ مَا فَرَضَ اللَّهُ فَصَارَتْ فِی ذُرِّیَّتِهِ الْأَصْفِیَاءِ …. همانا امامت مقامى است که خداى (عزّوجلّ) پس از مقام نبوت و پس از مقام خلیلاللهی، در مرتبه سوم به ابراهیم(ع) اختصاص داده و با آن او را بزرگ و شریف داشته و نامش را بلند و استوار نموده … . تا آنکه خداى تعالى پیامبر ما (ص) را وارث امامت قرار داد و فرمود: «إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَهَذَا النَّبِیُّ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَاللَّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ»(سوره آلعمران، آیه ۶۸)؛ همانا سزاوارترین مردم به ابراهیم، پیروان او و این پیغمبر و اهل ایمانند و خدا ولىّ مؤمنان است». پس امامت مخصوص آن حضرت گشت و او به فرمان خداى تعالى و طبق آنچه خدا واجب ساخته بود، آن را بر عهده على(ع) نهاد و پس از وی در میان فرزندان برگزیده او جریان یافت…
الْإِمَامُ أَمِینُ اللَّهِ فِی خَلْقِهِ وَ حُجَّتُهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ خَلِیفَتُهُ فِی بِلَادِهِ وَ الدَّاعِی إِلَى اللَّهِ وَ الذَّابُّ عَنْ حُرَمِ اللَّهِ الْإِمَامُ الْمُطَهَّرُ مِنَ الذُّنُوبِ وَ الْمُبَرَّأُ عَنِ الْعُیُوبِ الْمَخْصُوصُ بِالْعِلْمِ الْمَوْسُومُ بِالْحِلْمِ نِظَامُ الدِّینِ وَ عِزُّ الْمُسْلِمِینَ وَ غَیْظُ الْمُنَافِقِینَ وَ بَوَارُ الْکَافِرِینَ. امام، امین خداست در میان خلقش و حجّت او بر بندگانش و خلیفه او در بلادش و دعوتکننده بهسوى او و دفاعکننده از حقوق او است. امام از گناهان پاک و از عیبها بر کنار است. به دانش، مخصوص و به خویشتندارى نشانهدار است، موجب نظام دین و عزت مسلمین و خشم منافقین و هلاک کافرین است. الْإِمَامُ وَاحِدُ دَهْرِهِ لَا یُدَانِیهِ أَحَدٌ وَ لَا یُعَادِلُهُ عَالِمٌ وَ لَا یُوجَدُ مِنْهُ بَدَلٌ وَ لَا لَهُ مِثْلٌ وَ لَا نَظِیرٌ مَخْصُوصٌ بِالْفَضْلِ کُلِّهِ مِنْ غَیْرِ طَلَبٍ مِنْهُ لَهُ وَ لَا اکْتِسَابٍ بَلِ اخْتِصَاصٌ مِنَ الْمُفْضِلِ الْوَهَّابِ. امام یگانه زمان خود است، کسى به تراز او نرسد، دانشمندى با او برابر نباشد، جایگزین ندارد، مانند و نظیر ندارد، به تمام فضیلت مخصوص است بىآنکه خودِ او در طلبش رفته و به دست آورده باشد، بلکه امتیازی است که خدا به فضل و بخشش به او عنایت فرموده. فَمَنْ ذَا الَّذِی یَبْلُغُ مَعْرِفَهَ الْإِمَامِ أَوْ یُمْکِنُهُ اخْتِیَارُهُ هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ ضَلَّتِ الْعُقُولُ وَ تَاهَتِ الْحُلُومُ وَ حَارَتِ الْأَلْبَابُ وَ خَسَأَتِ الْعُیُونُ وَ تَصَاغَرَتِ الْعُظَمَاءُ وَ تَحَیَّرَتِ الْحُکَمَاءُ وَ تَقَاصَرَتِ الْحُلَمَاءُ وَ حَصِرَتِ الْخُطَبَاءُ وَ جَهِلَتِ الْأَلِبَّاءُ وَ کَلَّتِ الشُّعَرَاءُ وَ عَجَزَتِ الْأُدَبَاءُ وَ عَیِیَتِ الْبُلَغَاءُ عَنْ وَصْفِ شَأْنٍ مِنْ شَأْنِهِ أَوْ فَضِیلَهٍ مِنْ فَضَائِلِهِ وَ أَقَرَّتْ بِالْعَجْزِ وَ التَّقْصِیرِ. کیست که بتواند امام را بشناسد و یا انتخاب امام براى او ممکن باشد؟ هیهات! در اینجا خِردها گم گشته، خویشتنداریها به بیراهه رفته و عقلها سرگردان و دیدهها بىنور و بزرگان کوچک شده و حکیمان متحیّر و خردمندان کوتاه فکر و خطیبان درمانده و خردمندان نادان و شعرا وامانده و اُدبا ناتوان و سخندانان درماندهاند که بتوانند یکى از شئون و فضائل امام را توصیف کنند، همگى به عجز و ناتوانى معترفند. وَ کَیْفَ یُوصَفُ بِکُلِّهِ أَوْ یُنْعَتُ بِکُنْهِهِ أَوْ یُفْهَمُ شَیْءٌ مِنْ أَمْرِهِ أَوْ یُوجَدُ مَنْ یَقُومُ مَقَامَهُ وَ یُغْنِی غِنَاهُ لَا کَیْفَ وَ أَنَّى وَ هُوَ بِحَیْثُ النَّجْمُ مِنْ یَدِ الْمُتَنَاوِلِینَ وَ وَصْفِ الْوَاصِفِینَ فَأَیْنَ الِاخْتِیَارُ مِنْ هَذَا وَ أَیْنَ الْعُقُولُ عَنْ هَذَا وَ أَیْنَ یُوجَدُ مِثْلُ هَذَا …». و چگونه ممکن است تمام اوصاف و حقیقت امام را بیان کرد یا مطلبى از امر امام را فهمید و جایگزینى که کار او را انجام دهد برایش پیدا کرد؟!! ممکن نیست، چگونه و از کجا؟!! در صورتى که او از دستیازان و وصفکنندگان اوج گرفته و مقام ستاره در آسمان را دارد، او کجا و انتخاب بشر؟!! او کجا و خِرد بشر؟!! او کجا و مانندى براى او… (کلینی، کافی، ج۱، صص۱۹۹ – ۲۰۳)
- نویسنده : مریم توانا


































